Toggle stanza 1
بر ز نخدان تو هرکس که نگاه اندازد
1

بر ز نخدان تو هرکس که نگاه اندازد

گر بود خضر، دل خویش به چاه اندازد

2

گرد بر دامن دریای کرم ننشیند

ابر اگر سایه رحمت به گیاه اندازد

3

عقده مشکل ما را به نسیمی دریاب

تا به کی آه به اشک، اشک به آه اندازد؟

4

در گذر از سر نظاره آن قد بلند

کاین تماشا ز سر چرخ کلاه اندازد

5

دور باش مژه از هر دو طرف استاده است

زهره کیست بر آن چشم نگاه اندازد؟

6

شکوه در دل گره و جرأت گفتارم نیست

مگر این سلسله را اشک به راه اندازد

7

صائب از درد تغافل دل اگر خون گردد

به ازان است کسی رو به نگاه اندازد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور