غزل شمارهٔ 3351
Toggle stanza 1خنده چون کبک به آواز نمی باید کرد
11
خنده چون کبک به آواز نمی باید کرد
خویش را طعمه شهباز نمی باید کرد
22
گل به زانو دهد آیینه شبنم را جای
روی پنهان ز نظرباز نمی باید کرد
33
گوهر راز به غماز سپردن ستم است
باده در شیشه شیراز نمی باید کرد
44
عرصه تنگ فلک جای پرافشانی نیست
ظلم بر شهپر پرواز نمی باید کرد
55
بوی گل در گره غنچه پریشان نشود
پیش غماز دهن باز نمی باید کرد
66
هیچ رنگی ز سیاهی نبود بالاتر
سرمه در چشم فسونساز نمی باید کرد
77
کار سیلاب کند ریگ روان با بنیاد
تکیه بر عالم ناساز نمی باید کرد
88
چشم در خانه پر دود گشودن ستم است
پیش زشت آینه پرداز نمی باید کرد
99
چون ز خط قافله حسن شود پا به رکاب
به خریدار، دگر ناز نمی باید کرد
1010
دهن از حرف بد و نیک چو بستی صائب
هیچ اندیشه ز غماز نمی باید کرد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

