Toggle stanza 1
شعله شوق اگر در دل خارا گیرد
1

شعله شوق اگر در دل خارا گیرد

کعبه چون محمل لیلی ره صحرا گیرد

2

یوسف این گرمی بازار ندیده است به خواب

مهر در کوی تو شب جای تماشا گیرد

3

ذره چون پرتو خورشید دلیلی دارد

ما که داریم چراغی به ره ما گیرد؟

4

ز اشتیاق لب میگون تو نزدیک شده است

که قدح پنبه به لب از سر مینا گیرد

5

در نگهبانی دل عقل عبث می کوشد

سوزن آن نیست که دامان مسیحا گیرد

6

چرخ بیهوده خمی در خم صائب کرده است

دام گنجشک محال است که عنقا گیرد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور