Toggle stanza 1
دامن دولت دنیا نتوان سخت گرفت
1

دامن دولت دنیا نتوان سخت گرفت

سایه بال هما را به قفس نتوان کرد

2

اینقدر کز تو دلی چند بود شاد، بس است

زندگانی به مراد همه کس نتوان کرد

3

شرر کذب به یک چشم زدن می میرد

تکیه بر دوستی اهل هوس نتوان کرد

4

نعمتی نیست که چشمی نبود در پی آن

ترک وصل شکر از بهر مگس نتوان کرد

5

صائب از طول امل دست هوس کوته دار

که در این دام به جز صید مگس نتوان کرد

6

بیش ازین پیروی حرص و هوس نتوان کرد

همعنانی به سگ هرزه مرس نتوان کرد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور