غزل شمارهٔ 3366
شاعر: صائب
Toggle stanza 1حسن آن روز که آیینه مصفا میکرد
حسن آن روز که آیینه مصفا میکرد
عشق در پرده زنگار تماشا میکرد
از نفس سوختگی خال لب ساحل شد
گوهر ما که تلاش دل دریا میکرد
شوق هر چاک که در پرده دل میافکند
رخنهای بود که در گنبد مینا میکرد
برق آن حسن جهانسوز به یک دم میسوخت
شوق چندان که پر و بال مهیا میکرد
سنگ اطفال مرا لنگر بیتابی شد
ور نه دیوانه من روی به صحرا میکرد
آن که شد گوهر جان دو جهان پامالش
کاش یک بار نگاهی به ته پا میکرد
هر طرف نافه دل بود که میریخت به خاک
هر گره کز سر زلف تو صبا وا میکرد
به تو میداد خط بندگی یوسف را
گر ترا دیده یعقوب تماشا میکرد
مردم از عشق مراد دو جهان میجستند
صائب از عشق همان عشق تمنا میکرد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
دوش در حلقه زلف تو دلم جا میکرد
هردم از هر شکن آن گرهی وامیکرد
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 151
سالها دل طلبِ جامِ جم از ما میکرد
وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنّا میکرد
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 143
آن که منع من مخمور ز صهبا میکرد
لب میگون تو را کاش تماشا میکرد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3363
از دو عالم دل اگر رو به سویدا میکرد
سیر پرگار درین نقطه تماشا میکرد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3364
بیتو گر شاخ گلی دیده تماشا میکرد
مشق نظاره آن قامت رعنا میکرد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3365
در چمن جلوهگر آن قامت رعنا میکرد
ناله فاخته را سرو دو بالا میکرد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3367
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

