غزل شمارهٔ 3365
شاعر: صائب
Toggle stanza 1بیتو گر شاخ گلی دیده تماشا میکرد
بیتو گر شاخ گلی دیده تماشا میکرد
مشق نظاره آن قامت رعنا میکرد
دل صد پاره ما دفتر اگر وا میکرد
آتش لاله چه با دامن صحرا میکرد
وصل جاوید حجاب نظر آگاهی است
قطره ما سفری کاش ز دریا میکرد
ماه رخسار تو انگشتنما بود آن روز
که فلک هاله آغوش مهیا میکرد
تیغ ناز تو اگر آب مروت میداشت
گریه بر زندگی خضر و مسیحا میکرد
گرچه دل روز خوش از گلخن افلاک ندید
اینقدر بود که آیینه مصفا میکرد
حسن خود را اگر از چشم تر ما میدید
آن ستمکاره بیباک چه با ما میکرد
اگر از چشم بد خلق نمیاندیشید
صائب از لطف سخن کار مسیحا میکرد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
دوش در حلقه زلف تو دلم جا میکرد
هردم از هر شکن آن گرهی وامیکرد
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 151
سالها دل طلبِ جامِ جم از ما میکرد
وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنّا میکرد
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 143
آن که منع من مخمور ز صهبا میکرد
لب میگون تو را کاش تماشا میکرد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3363
از دو عالم دل اگر رو به سویدا میکرد
سیر پرگار درین نقطه تماشا میکرد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3364
حسن آن روز که آیینه مصفا میکرد
عشق در پرده زنگار تماشا میکرد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3366
در چمن جلوهگر آن قامت رعنا میکرد
ناله فاخته را سرو دو بالا میکرد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3367
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

