Toggle stanza 1
آن کسی چشم و چراغ است نظر بازان را
1

آن کسی چشم و چراغ است نظر بازان را

که چو یعقوب درین کار نظر می بازد

2

نیست امروز نظر بازی صائب با اشک

عمرها رفت که با گریه نظر می بازد

3

چه عجب دل اگر از شوق جگر می بازد؟

نقد جان را به سر شعله شرر می بازد

4

پیش ما سوخته جانان که نظر می بازیم

حرف پروانه مگویید که پر می بازد

5

پاس گفتار نگهبان حیات ابدست

شمع از تیز زبانی است که سر می بازد

6

چون ز فرهاد نگیرم سند جان سختی؟

من که از تاب غمم کوه کمر می بازد

7

نتوان همچو خضر آب به تنهایی خورد

تشنه ما به لب بحر جگر می بازد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور