Toggle stanza 1
اگر آن غنچه دهن مهر ز لب برگیرد
1

اگر آن غنچه دهن مهر ز لب برگیرد

جگر تشنه خورشید به کوثر گیرد

2

دل مادر شکن زلف کند نشو و نما

طفل ما پرورش از دامن محشر گیرد

3

ما چو مینا سر گفتار نداریم به خلق

دیگری مهر مگر از لب ما برگیرد

4

مست عشق تو چه پروای ملامت دارد؟

گردن شیشه به کف دامن محشر گیرد

5

عاشق از نیستی آبستن هستی گردد

مه نو فربهی از پهلوی لاغر گیرد

6

خلوت عشق کجا، نغمه منصور کجا؟

کیست این شمع پریشان شده را سر گیرد؟

7

رشک بر دولت بیدار حباب است مرا

که به هر چشم زدن عالم دیگر گیرد

8

جلوه گاهش خم چوگان حوادث بادا

صائب آن روز که سر از قدمت گیرد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور