غزل شمارهٔ 3399
Toggle stanza 1اشک گرمم جگر وادی محشر سوزد
11
اشک گرمم جگر وادی محشر سوزد
داغ تبخال به کنج لب کوثر سوزد
22
آستین دست ندارد به چراغ گل داغ
این چراغی است که تا دامن محشر سوزد
33
آتش عشق ز خاکستر هندست بلند
زن درین شعله ستان بر سر شوهر سوزد
44
از می این چهره که امروز تو افروخته ای
گر کنی باد زن از بال سمندر، سوزد
55
از کلاه نمدی دود کند اخگر عشق
این نه عودی است که در مجمر افسر سوزد
66
به که سر بر سر بالین سلامت بنهم
چند از پهلوی من سینه بستر سوزد؟
77
از چه برده است نواهای ملال انگیزت؟
که بر افغان تو صائب دل کافر سوزد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

