Toggle stanza 1
عاشق محو به دلدار نمی پردازد
1

عاشق محو به دلدار نمی پردازد

بلبل مست به گلزار نمی پردازد

2

ریسمان بازی تقلید بود پیشه عقل

عشق با سبحه و زنار نمی پردازد

3

هر که چون نقطه زاندیشه فرو رفت به خویش

هیچ با گردش پرگار نمی پردازد

4

زور بر آینه صاف نیارد صیقل

چرخ با مردم هموار نمی پردازد

5

کام آن کس بود از شهد سلامت شیرین

که به اقرار و به انکار نمی پردازد

6

خبرش نیست ز تعجیل بهاران، ورنه

گل به آرایش دستار نمی پردازد

7

آتشی در جگر بلبل اگر هست، چرا

این چمن را ز خس و خار نمی پردازد؟

8

تا به آن آینه رو راه سخن یافته است

طوطی ما به شکرزار نمی پردازد

9

ز اعتمادی است که کرده است به اعجاز نفس

عیسی ما که به بیمار نمی پردازد

10

گرم کرده است چنان بیخبری صائب را

که ز گفتار به کردار نمی پردازد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور