غزل شمارهٔ 3381
Toggle stanza 1قدم از صدق درین مرحله می باید زد
11
قدم از صدق درین مرحله می باید زد
می لعل از قدح آبله می باید زد
22
می شود دانه انگور به مهلت می ناب
مهر طاقت به لب پر گله می باید زد
33
فرض عین است بر آزاده روان عزت خار
قطره با چشم درین مرحله می باید زد
44
سوخت هرکس پی ما سوخته جانان برداشت
آب بر آتش این قافله می باید زد
55
نیست جز پیچ و خم این مرحله را راه دگر
دست مردانه درین سلسله می باید زد
66
می شود بزم می از لنگر تمکین بی ذوق
باده با مردم بی حوصله می باید زد
77
صائب از خار به تعجیل گذشتن ستم است
همه را بر محک آبله می باید زد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

