باب

غزلیات

نظمیں

غزل شمارهٔ 3751فسرده دل نفس خونچکان نمی دارد

8 اشعار

غزل شمارهٔ 3752درین بهار به گلزار رفتنی دارد

8 اشعار

غزل شمارهٔ 3753ز بیم خار خورد در لباس دایم خون

12 اشعار

غزل شمارهٔ 3754عذار نوخط دلدار دیدنی دارد

8 اشعار

غزل شمارهٔ 3755قدم به چشم من خاکسار نگذارد

11 اشعار

غزل شمارهٔ 3756به گرد تربت روشندلان دلیر مگرد

11 اشعار

غزل شمارهٔ 3757چگونه جان ز تنم هجر سینه تاب برد؟

7 اشعار

غزل شمارهٔ 3758بیاض گردن او دست من ز کار برد

آڈیو
5 اشعار

غزل شمارهٔ 3759ز زیر تیغ تغافل شکیب من جان برد

8 اشعار

غزل شمارهٔ 3760تو آن نه ای که ره از خود بدر توانی برد

9 اشعار

غزل شمارهٔ 3761خوش آن که چون گل ازین باغ خنده رو گذرد

7 اشعار

غزل شمارهٔ 3762فروغ روی تو چون از نقاب می گذرد

7 اشعار

غزل شمارهٔ 3763مرا به زخم زبان روزگار می‌گذرد

14 اشعار

غزل شمارهٔ 3764صباح مستی و شام خمار می‌گذرد

7 اشعار

غزل شمارهٔ 3765ترا چه غم که شب ما دراز می‌گذرد؟

11 اشعار

غزل شمارهٔ 3766ز خط صفا لب میگون یار پیدا کرد

8 اشعار

غزل شمارهٔ 3767همین نه چشم مرا روشن آن دلارا کرد

10 اشعار

غزل شمارهٔ 3768ز خط صفای دگر روی یار پیدا کرد

8 اشعار

غزل شمارهٔ 3769قدح به حوصله ما چه می تواند کرد؟

5 اشعار

غزل شمارهٔ 3770به اهل عشق نصیحت چه می تواند کرد؟

8 اشعار

غزل شمارهٔ 3771حساب زخم دل ما که می تواند کرد؟

12 اشعار

غزل شمارهٔ 3772سبکروی که ز سرپا نمی تواند کرد

7 اشعار

غزل شمارهٔ 3773وصال با من خونین جگر چه خواهد کرد؟

16 اشعار

غزل شمارهٔ 3774دمید صبح، هوای شراب باید کرد

9 اشعار

غزل شمارهٔ 3775رسید موسم گل ترک کار باید کرد

13 اشعار

غزل شمارهٔ 3776ز بس که سنگ ملامت فلک به کارم کرد

12 اشعار

غزل شمارهٔ 3777ز خویشتن سفری اختیار خواهم کرد

11 اشعار

غزل شمارهٔ 3778نمی توان ز کرم منع باده خواران کرد

9 اشعار

غزل شمارهٔ 3779شکوفه مغز شعور مرا پریشان کرد

17 اشعار

غزل شمارهٔ 3780نظر بر آن رخ چون آفتاب نتوان کرد

12 اشعار

غزل شمارهٔ 3781علاج غم به می خوشگوار نتوان کرد

10 اشعار

غزل شمارهٔ 3782تلاش بیخبری با شعور نتوان کرد

7 اشعار

غزل شمارهٔ 3783ترا به یوسف مصر اشتباه نتوان کرد

11 اشعار

غزل شمارهٔ 3784مرا ز خویش کی آن غنچه لب جدا می کرد؟

8 اشعار

غزل شمارهٔ 3785اگر وطن به مقام رضا توانی کرد

16 اشعار

غزل شمارهٔ 3786اگر نشسته سفر چون نظر توانی کرد

10 اشعار

غزل شمارهٔ 3787به خاک راه تو هرکس که جبهه سایی کرد

12 اشعار

غزل شمارهٔ 3788ز رفتن تو دل خاکسار رفت به گرد

18 اشعار

غزل شمارهٔ 3789دل غریب مرا بوی گل بجا آورد

12 اشعار

غزل شمارهٔ 3790دم مسیح دل دردمند ما نخورد

4 اشعار

غزل شمارهٔ 3791ز عشق رشته جانی که پیچ و تاب نخورد

11 اشعار

غزل شمارهٔ 3792دل شکسته من درد را دوا گیرد

5 اشعار

غزل شمارهٔ 3793عنان آه چسان جسم ناتوان گیرد؟

9 اشعار

غزل شمارهٔ 3794ز می مرا تب لرز خمار می‌گیرد

6 اشعار

غزل شمارهٔ 3795غزال چشم تو ره بر پلنگ می گیرد

7 اشعار

غزل شمارهٔ 3796ز یاد عیش مرا سینه زنگ می گیرد

7 اشعار

غزل شمارهٔ 3797ز ناقصان خرد من کمال می گیرد

10 اشعار

غزل شمارهٔ 3798ملال در دل آزاده جا نمی گیرد

11 اشعار

غزل شمارهٔ 3799نه پشت پای بر اندیشه می توانم زد

آڈیو
9 اشعار

غزل شمارهٔ 3800ز کاوش دلم آزار رنگ می بازد

9 اشعار