باب
غزلیات
نظمیں
غزل شمارهٔ 3801به دور حسن تو با گلستان که پردازد؟
19 اشعار
غزل شمارهٔ 3802چو تیغ او به جبین چین جوهر اندازد
8 اشعار
غزل شمارهٔ 3803بهار را چمنت مست رنگ و بو سازد
9 اشعار
غزل شمارهٔ 3804دل مرا نگه گرم یار می سازد
8 اشعار
غزل شمارهٔ 3805کسی که خرده خود صرف باده می سازد
11 اشعار
غزل شمارهٔ 3806ز آه من دل سنگین یار می لرزد
14 اشعار
غزل شمارهٔ 3807دل شکسته عاشق به آه می لرزد
آڈیو
12 اشعارغزل شمارهٔ 3808ز شمع شهپر پروانه ها اگر سوزد
8 اشعار
غزل شمارهٔ 3809ز گرمی نگهت آب در گهر سوزد
9 اشعار
غزل شمارهٔ 3810نفس به سینه ام از اضطراب می سوزد
9 اشعار
غزل شمارهٔ 3811نگه ز دیدن رخسار یار می سوزد
12 اشعار
غزل شمارهٔ 3812مرا ز باده گلگون دماغ می سوزد
10 اشعار
غزل شمارهٔ 3813به روی خوب تو هرکس ز خواب برخیزد
12 اشعار
غزل شمارهٔ 3814نگه ز دیده من اشکبار برخیزد
9 اشعار
غزل شمارهٔ 3815بغیر خط که ز رخسار یار برخیزد
7 اشعار
غزل شمارهٔ 3816چه غم ز سینه به یاد وصال برخیزد؟
14 اشعار
غزل شمارهٔ 3817ازین بساط کسی شادمانه برخیزد
12 اشعار
غزل شمارهٔ 3818ز جلوه تو چو سیلاب الامان خیزد
7 اشعار
غزل شمارهٔ 3819به ناله ای ز دل ما چه درد می خیزد؟
7 اشعار
غزل شمارهٔ 3820همیشه از دل من آه سرد می خیزد
10 اشعار
غزل شمارهٔ 3821به گریه کی ز دل من غبار می خیزد؟
13 اشعار
غزل شمارهٔ 3822ز جوش نشأه ز مغزم بهار می خیزد
4 اشعار
غزل شمارهٔ 3823به می غم از دل افگار برنمی خیزد
13 اشعار
غزل شمارهٔ 3824لبت ز خنده دندان نما گهر ریزد
11 اشعار
غزل شمارهٔ 3825ز جلوه تو دل آسمان فرو ریزد
9 اشعار
غزل شمارهٔ 3826عرق نه از رخ آن گلعذار می ریزد
9 اشعار
غزل شمارهٔ 3827ز جلوه تو دل روزگار می ریزد
10 اشعار
غزل شمارهٔ 3828به عارض تو که رنگ نگاه می ریزد؟
9 اشعار
غزل شمارهٔ 3829فغان ز سینه آسوده محشر انگیزد
13 اشعار
غزل شمارهٔ 3830ترا که روی به خلق است از خدا چه رسد؟
9 اشعار
غزل شمارهٔ 3831شراب لعل به آن لعل جانفزا نرسد
12 اشعار
غزل شمارهٔ 3832به گرد گریه من ابر درفشان نرسد
9 اشعار
غزل شمارهٔ 3833ز آه کام دو عالم مرا مهیا شد
11 اشعار
غزل شمارهٔ 3834شکوفه از افق شاخسار پیدا شد
9 اشعار
غزل شمارهٔ 3835ز طرف روی تو خط سیاه پیدا شد
7 اشعار
غزل شمارهٔ 3836زخط عذار تو بی آب وتاب خواهد شد
11 اشعار
غزل شمارهٔ 3837اگر چنین سخن ما بلند خواهد شد
12 اشعار
غزل شمارهٔ 3838وفا طلب زجهان فنا نباید شد
9 اشعار
غزل شمارهٔ 3839به روی گرم تو آیینه تا برابر شد
11 اشعار
غزل شمارهٔ 3840ز باده چهره ساقی جهان دیگر شد
11 اشعار
غزل شمارهٔ 3841جنون من ز نسیم بهار کامل شد
10 اشعار
غزل شمارهٔ 3842زچهره ات عرق شرم چشم حیران شد
11 اشعار
غزل شمارهٔ 3843زگریه آینه هر دلی که روشن شد
10 اشعار
غزل شمارهٔ 3844ز برق حسن تو هر خار نخل ایمن شد
9 اشعار
غزل شمارهٔ 3845فغان که وحشی من مانده از رمیدن شد
10 اشعار
غزل شمارهٔ 3846زخنده دل به لعب لعل یار مفتون شد
10 اشعار
غزل شمارهٔ 3847رخ بهار ز ته جرعه توگلگون شد
10 اشعار
غزل شمارهٔ 3848خوشم که خرده جان صرف یار جانی شد
8 اشعار
غزل شمارهٔ 3849اگر به بیخبری یار می توانی شد
16 اشعار
غزل شمارهٔ 3850زصدق اگر نفس صبحگاه خواهی شد
10 اشعار

