غزل شمارهٔ 3817
شاعر: صائب
Toggle stanza 1ازین بساط کسی شادمانه برخیزد
11
ازین بساط کسی شادمانه برخیزد
که از سر دو جهان عارفانه برخیزد
22
مدار دست ز دامان آه نیمشبی
که دل ز جای به این تازیانه برخیزد
33
اثر ز عاشق صادق درین جهان مطلب
که گرد راست روان از نشانه برخیزد
44
مآل تفرقه جمعیت است آخر کار
دل دو نیم به محشر یگانه برخیزد
55
قدم برون منه از شارع میانه روی
که از کنار غم بیکرانه برخیزد
66
ز درد هر سر مو بر تنم زبانی شد
به قدر سوز ز آتش زبانه برخیزد
77
ز طرف دامن گل آستین فشان گذرد
غبار هرکه ازین آستانه برخیزد
88
ملاحت تو برآورد گرد از دلها
ز خاک شور محال است دانه برخیزد
99
اگر به گل گذری، با کمال بیدردی
ز سینه اش نفس عاشقانه برخیزد
1010
ز شعله بال سمندر نمی کند پروا
به می چه پرده شرم از میانه برخیزد؟
1111
نفس شمرده زن ای بلبل نواپرداز
که رنگ گل به نسیم بهانه برخیزد
1212
چو لاله مرهم داغش ز خون بود صائب
سیاه بختی هرکس ز خانه برخیزد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

