غزل شمارهٔ 3805
Toggle stanza 1کسی که خرده خود صرف باده می سازد
11
کسی که خرده خود صرف باده می سازد
ز زنگ آینه خویش ساده می سازد
22
حضور روی زمین فرش آستان کسی است
که لوح خویش چو آیینه ساده می سازد
33
عنان به دست قضا ده که موج را دریا
به یک تپانچه کف بی اراده می سازد
44
ز چوب منع چه پرواست خیره چشمان را؟
که برق ره به نیستان گشاده می سازد
55
شکوه حسن تو خورشید را ز توسن چرخ
به یک اشاره ابرو پیاده می سازد
66
دل پری است مرا از جهان که سایه من
اگر به سیل فتد ایستاده می سازد
77
به آه گرم تواند کسی که زور آورد
کمان سخت فلک را کباده می سازد
88
به برق و باد نیاید ز شوق همراهی
کجا سوار به پای پیاده می سازد؟
99
به قسمت ازلی هرکه خواهد افزاید
به کاوش آب گهر را زیاده می سازد
1010
عنان نفس به دست هوا مده کاین سگ
نگشته هرزه مرس با قلاده می سازد
1111
دل گرفته ما را ز همرهان صائب
که غیر ناله و افغان گشاده می سازد؟
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

