غزل شمارهٔ 3820
شاعر: صائب
Toggle stanza 1همیشه از دل من آه سرد می خیزد
11
همیشه از دل من آه سرد می خیزد
ازین خرابه شب و روز گرد می خیزد
22
دلیر بر صف افتادگان عشق متاز
که جای گرد ازین خاک مرد می خیزد
33
ستاره سوختگان فیض صبح دریابند
ز سینه ای که ازو آه سرد می خیزد
44
دل رمیده من می دود ز سینه برون
ز ملک هستی هرکس که گرد می خیزد
55
ز تخم سوخته نشو و نما نمی آید
کجا ز سینه من داغ و درد می خیزد؟
66
زمین بادیه عشق شورشی دارد
که هرکه خیزد ازو هرزه گرد می خیزد
77
در آن حریم که باشد زبان شمع خموش
ز مصحف پر پروانه گرد می خیزد
88
سماع اهل دل از روی شادمانی نیست
سپند از سر آتش ز درد می خیزد
99
به روی خاک کشد تیغ خود چو سایه بید
به من کسی که به قصد نبرد می خیزد
1010
کجا مقید همراه می شود صائب؟
سبکروی که چو خورشید فرد می خیزد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

