غزل شمارهٔ 3812
Toggle stanza 1مرا ز باده گلگون دماغ می سوزد
11
مرا ز باده گلگون دماغ می سوزد
چو لاله باده من در ایاغ می سوزد
22
ز می چراغ دگرها اگر شود روشن
مرا ز باده روشن دماغ می سوزد
33
به عشق لاله عذاران علاقه ای است مرا
که من کباب شوم هر که داغ می سوزد
44
ز بیکسی به جز از داغ ناامیدی نیست
مرا کسی که به بالین چراغ می سوزد
55
برد به خرمن مقصود ره سبکسیری
که همچو برق نفس در سراغ می سوزد
66
دگر کدام گل آتشین شکفته شده است؟
که عندلیب ز بیرون باغ می سوزد
77
سیاهی از شب عاشق نمی برد زحمت
اگرچه شب همه شب چون چراغ می سوزد
88
مرا ز نشو و نما نیست بهره، ابر بهار
عبث به تربیت من دماغ می سوزد
99
بود ملال به مقدار مال هرکس را
به قدر روغن خود هر چراغ می سوزد
1010
خیال روی که صائب مراست در دل گرم؟
که اشک چون گهر شبچراغ می سوزد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

