غزل شمارهٔ 3842
شاعر: صائب
Toggle stanza 1زچهره ات عرق شرم چشم حیران شد
11
زچهره ات عرق شرم چشم حیران شد
خط از لب تو سیه مست آب حیوان شد
22
زمین ساده پذیرای نقش زود شود
ز عکس روی تو آیینه کافرستان شد
33
بریدنی است زبانی که گشت بیهده گو
گرفتنی است سر شمع چون پریشان شد
44
زتوبه کردن من سود باده پیمایان
همین بس است که خواهد شراب ارزان شد
55
مرو به حلقه طفلان نی سوار، دلیر
که آب زهره شیران درین نیستان شد
66
نسیم سنبل فردوس آید از سخنش
دماغ هر که ز سودای او پریشان شد
77
نمی کنند گواه لباسیش را جرح
چو ماه مصر عزیزی که پاکدامان شد
88
ز بار خاطر من گشت دشتها کهسار
ز سیل گریه من کوهها بیابان شد
99
دل دونیم به زیر فلک نمی ماند
برون ز پوست رود پسته ای که خندان شد
1010
امید هست به پروانه نجات رسد
چو شمع در دل شب دیده ای که گریان شد
1111
مدار صبر ز سرگشتگان طمع صائب
که بیقرار بود گوهری که غلطان شد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

