Toggle stanza 1
ز جلوه تو دل آسمان فرو ریزد
1

ز جلوه تو دل آسمان فرو ریزد

گل ستاره چو برگ خزان فرو ریزد

2

حلال باد بر آن شاخ گل خودآرایی

که نقد خود به سر باغبان فرو ریزد

3

مجوی اختر سعد از فلک که هیهات است

که ارزان از کف این سخت جان فرو ریزد

4

به آب تیغ اجل شسته باد رخساری

که آبرو به در این خسان فرو ریزد

5

محیط در شکن ناودان چه جلوه کند؟

کدام شکوه مرا از زبان فرو ریزد؟

6

چنین که فاصله در کاروان هستی نیست

مگر چنین گهر از ریسمان فرو ریزد

7

دل فسرده نگیرد به خویش داغ جنون

تنور سرد چو گردید، نان فرو ریزد

8

خبر نکرده به بالین من قدم مگذار

مباد مغز من از استخوان فرو ریزد

9

خمار کم کشد آن میکشی که چون صائب

شراب صاف به دردی کشان فرو ریزد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور