Toggle stanza 1
خوشم که خرده جان صرف یار جانی شد
1

خوشم که خرده جان صرف یار جانی شد

دو روزه هستی من عمر جاودانی شد

2

به عمر خویش تلافی نمی توان کردن

زفرصت آنچه مرا فوت در جوانی شد

3

فغان که لعل لب آبدار او از خط

سیاه کاسه تر از آب زندگانی شد

4

به خنده باز مکن لب که عمر گل کوتاه

درین ریاض ز تأثیر شادمانی شد

5

در آن جهان گل رعنای باغ فردوس است

ز اشک چهره زردی که ارغوانی شد

6

زنخلها که رساندم درین ریاض مرا

کف پرآبله قسمت ز باغبانی شد

7

خوشم که مایه اشکی بهم رسید مرا

اگر چه خون دلم از حسرت جوانی شد

8

مرا ز گریه شب روح تازه شد صائب

نصیب خضر اگر آب زندگانی شد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور