غزل شمارهٔ 3848
Toggle stanza 1خوشم که خرده جان صرف یار جانی شد
11
خوشم که خرده جان صرف یار جانی شد
دو روزه هستی من عمر جاودانی شد
22
به عمر خویش تلافی نمی توان کردن
زفرصت آنچه مرا فوت در جوانی شد
33
فغان که لعل لب آبدار او از خط
سیاه کاسه تر از آب زندگانی شد
44
به خنده باز مکن لب که عمر گل کوتاه
درین ریاض ز تأثیر شادمانی شد
55
در آن جهان گل رعنای باغ فردوس است
ز اشک چهره زردی که ارغوانی شد
66
زنخلها که رساندم درین ریاض مرا
کف پرآبله قسمت ز باغبانی شد
77
خوشم که مایه اشکی بهم رسید مرا
اگر چه خون دلم از حسرت جوانی شد
88
مرا ز گریه شب روح تازه شد صائب
نصیب خضر اگر آب زندگانی شد
Sources
Persian text source: Ganjoor

