غزل شمارهٔ 3810

Toggle stanza 1
نفس به سینه ام از اضطراب می سوزد
1

نفس به سینه ام از اضطراب می سوزد

چنان که تیر شهاب از شتاب می سوزد

2

ز قید عقل در اقلیم عشق فارغ باش

که سایه در قدم آفتاب می سوزد

3

طراوت تو کند سبز تخم سوخته را

خوش آن کتان که درین ماهتاب می سوزد

4

ز خون سوختگان عشق مجلس افروزست

چراغ شعله به اشک کباب می سوزد

5

گلی که گریه گرم من است میرابش

ز شبنمش جگر آفتاب می سوزد

6

ازان زمان که لب از خون گرم من تر کرد

هنوز در جگر تیغ آب می سوزد

7

چنان که شهپر عقل از شراب آتشناک

ز آفتاب رخ او نقاب می سوزد

8

مرا جدایی او سوخت، وقت شبنم خوش

که در مشاهده آفتاب می سوزد

9

اگرچه در دل دریاست جای من صائب

ز تشنگی جگرم چون سراب می سوزد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور