غزل شمارهٔ 357
شاعر: عرفی
Toggle stanza 1چه گرمی است که در سر شراب می سوزد
11
چه گرمی است که در سر شراب می سوزد
چه آتش است که در دیده خواب می سوزد
22
کسی که برق محبت در او زند آتش
ز تاب سایهٔ او آفتاب می سوزد
33
کنون که آتش می جمع شد به آتش حسن
مپوش چهره که ناگه نقاب می سوزد
44
مرا چه جرم که آتش فتد به زهد و صلاح
که این متاع ز برق شباب می سوزد
55
یکی است آتش و آب حیات در وقتی
که گرمی جگر تشنهٔ آب می سوزد
66
ز روی گرم وفا می جهد برقی
که در عنان صبوری شتاب می سوزد
77
خدای را بنشانید آتش عرفی
که توبه کرد و ز ذوق شراب می سوزد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

