Toggle stanza 1
کسی که از اَلَم عشق بی دماغ شود
1

کسی که از اَلَم عشق بی دماغ شود

عجب به همره جانان به گشت باغ شود

2

چراغ انجمن طور اگر دهد پرتو

ز خاک بادیه هر ذره شبچراغ شود

3

چراغ تیره شبم بی رخت چراغ دگر است

نقاب را بگشا تا شبم چراغ شود

4

به داغ تشنگی آسوده‌ام در آن وادی

که شعله از نم آب حیات داغ شود

5

تذرو و فاخته از بس نفاق ورزیدند

بدان رسید که بلبل انیس زاغ شود

6

ز بس که داده به عرفی عجب متاع فراغ

قرارداد که نبْوَد اگر فراغ شود

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور