غزل شمارهٔ 358
Toggle stanza 1معلوم کز ترشح اشکی چه کم شود
11
معلوم کز ترشح اشکی چه کم شود
آن آتشی که از دل جیحون علم شود
22
گر غم شود هلاک، شهیدان عشق را
در روضه بحث بر سر میراث غم شود
33
داند غبار دردم و آسوده خواندم
یا رب که چند گه به وفا متهم شود
44
فردا که تیغ باز کشد زیور بهشت
آرایش مزار شهیدان ستم شود
55
تا شد سفال میکده آئینهٔ مراد
بی بهره آن که در طلب جام جم شود
66
صد کام در دلم گذرد چون رسم به دوست
مانند آرزو که دچار کرم شود
77
این نشأ کس به طینت عرفی نشان نداشت
کز سومنات خیزد و مرغ حرم شود
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

