غزل شمارهٔ 3836
Toggle stanza 1زخط عذار تو بی آب وتاب خواهد شد
11
زخط عذار تو بی آب وتاب خواهد شد
زهاله ماه تو پا در در رکاب خواهد شد
22
رخی که در جگر لاله خون ازومی سوخت
سیاه روزتر از مشک ناب خواهد شد
33
لبی که از سخنش می چکید آب حیات
جگر گداز چو موج سراب خواهد شد
44
دلی که پشت به کوه گران زسختی داشت
زسیل اشک ندامت خراب خواهد شد
55
زبرگزیر خزان آفتاب طلعت تو
شکسته رنگتر از ماهتاب خواهد شد
66
زخط ستاره خال تو می رودبه وبال
خمار چشم مبدل به خواب خواهد شد
77
کمند زلف تو با آن درازدستها
چو خال یک گره از پیچ وتاب خواهد شد
88
ز دستبرد خط سبز تیغ غمزه تو
به زیر پرده نگار آب خواهد شد
99
دل سیاه تو چون داغ لاله سیراب
به آتش جگر خود کباب خواهد شد
1010
زخط زمانه ترا می کشد به پای حساب
تلافی ستم بی حساب خواهد شد
1111
رخی که صائب ازودیده شد نگارستان
سیاه روز چو پر غراب خواهد شد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

