Toggle stanza 1
شراب لعل به آن لعل جانفزا نرسد
1

شراب لعل به آن لعل جانفزا نرسد

که آب تلخ به سرچشمه بقا نرسد

2

اثر ز گرمروان بر زمین نمی ماند

به گرد آتش این کاروان صبا نرسد

3

کجا رسد دل بی دست و پای ما ز تلاش

به خلوتی که به بال ملک دعا نرسد

4

فغان که سرکشی و ناز را دو ابرویش

گذاشته است به طاقی که دست ما نرسد

5

ز مال رزق حریصان بود غبار ملال

که غیر گرد ز گندم به آسیا نرسد

6

جگر گداز بود زردرویی منت

خدا کند که مس ما به کیمیا نرسد

7

همان ز مردم هموار می کشم خجلت

به خاکساری من گرچه نقش پا نرسد

8

سپند خال ازان دایم است پابرجا

که چشم زخم به آن آتشین لقا نرسد

9

خموش باش اگر پخته گشته ای که شراب

ز جوش تا ننشیند به مدعا نرسد

10

تمام نیست عیار کسی که چون خورشید

به ذره ذره فروغش جدا جدا نرسد

11

میان ساختن و سوختن تفاوتهاست

به گرد خاک ره یار توتیا نرسد

12

ز چار موجه به ساحل نمی رسد صائب

سبکروی که به سر منزل رضا نرسد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور