غزل شمارهٔ 3781

Toggle stanza 1
علاج غم به می خوشگوار نتوان کرد
1

علاج غم به می خوشگوار نتوان کرد

به آب، آینه را بی غبار نتوان کرد

2

اگرچه تشنه فریب است موجهای سراب

مرا به جلوه دنیا شکار نتوان کرد

3

کنار بام حوادث مقام راحت نیست

تلاش مرتبه اعتبار نتوان کرد

4

چو آب و آینه از سادگی درین گلزار

نظر سیاه به نقش و نگار نتوان کرد

5

فریب شمع چو پروانه خورده ام بسیار

مرا به چرب زبانی شکار نتوان کرد

6

اگر به حال جگر تشنگان نپردازد

ملامت گهر آبدار نتوان کرد

7

ز آب گوهر نیکی به ابر برگردد

به جان مضایقه با تیغ یار نتوان کرد

8

مشو به دیدن خشک از سمنبران قانع

که از بهار قناعت به خار نتوان کرد

9

چنین که تیغ مکافات در زبان بازی است

صدا بلند درین کوهسار نتوان کرد

10

خضاب، پرده پیری نمی شود صائب

به مکر و حیله خزان را بهار نتوان کرد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور