Toggle stanza 1
بیاض گردن او دست من ز کار برد
1
بیاض گردن او دست من ز کار برد
بیاض خوش قلم از دست اختیار برد
2
بجز خط تو کز او چشمها شود روشن
که دیده گرد که از دیده ها غبار برد؟
3
به خون کسی که تواند خمار خویش شکست
چرا به میکده دردسر خمار برد؟
4
نشسته است به خون گرچه هیچ کس خون را
مرا غبار ز دل سیر لاله زار برد
5
ز ضعف تن به زمین نقش بسته ام صائب
مگر مرا تپش دل به کوی یار برد

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور