غزل شمارهٔ 3777
شاعر: صائب
Toggle stanza 1ز خویشتن سفری اختیار خواهم کرد
11
ز خویشتن سفری اختیار خواهم کرد
دل پیاده خود را سوار خواهم کرد
22
میان راه چو عیسی نمی کنم منزل
ازین گریوه به همت گذار خواهم کرد
33
لباس عاریت نوبهار ریختنی است
چو عنبر از نفس خود بهار خواهم کرد
44
ز اشک روی زمین را چو دامن افلاک
پر از ستاره شب زنده دار خواهم کرد
55
اگر حیات بود، نقد هستی خود را
نثار سوختگان چون شرار خواهم کرد
66
مرا به همت مردان دستگیر شوید!
که دست در کمر کوهسار خواهم کرد
77
اگر کند خرد شیشه دل گرانجانی
به رطلهای گران سنگسار خواهم کرد
88
رسد به دامن آن آفتاب اگر دستم
چو صبح، زندگی خود دوبار خواهم کرد
99
همین قدر که سرم زین شراب گرم شود
نگاه کن که چه با روزگار خواهم کرد!
1010
چو صبح یک دو نفس کز حیات من باقی است
به آفتاب جبینان نثار خواهم کرد
1111
اگر دهند به من باغ خلد را صائب
حضور گوشه دل اختیار خواهم کرد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

