Toggle stanza 1
مرا ز خویش کی آن غنچه لب جدا می کرد؟
1

مرا ز خویش کی آن غنچه لب جدا می کرد؟

به حرف و صوت اگر شوقم اکتفا می کرد

2

اگر به دیده من یار خویش را می دید

به روزگار من خسته دل چها می کرد

3

نخست طاقت دیدار کاش می بخشید

ز من کسی که تمنای رونما می کرد

4

خبر نداشت که بر خاک نقش خواهد بست

مرا کسی که ز خاک درش جدا می کرد

5

ز جغد، ناز پریزاد می کشد امروز

سری که سرکشی از سایه هما می کرد

6

نظر ز روی عجوز جهان نمی بستم

اگر به دیدن او خنده ام وفا می کرد

7

نصیبی از کرم وجود، بحر اگر می داشت

چرا صدف دهن خود به ابر وا می کرد؟

8

نبود نور بصیرت به چشم صائب را

وگرنه دامن فرصت کجا رها می کرد؟

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور