غزل شمارهٔ 3752
شاعر: صائب
Toggle stanza 1درین بهار به گلزار رفتنی دارد
11
درین بهار به گلزار رفتنی دارد
به پای بوی گل از خود گذشتنی دارد
22
کنون که نرگس شهلا گشود چشم از خواب
به چشم روشنی باغ رفتنی دارد
33
ز نوبهار برومند گردد امیدش
به توبه هرکه امید شکستنی دارد
44
ز برگریز خزان، بلبلی است فارغبال
که زیر بال و پر خویش گلشنی دارد
55
به چار موجه وحشت فتد ز یاد بهشت
ز گوشه دل خود هر که مأمنی دارد
66
مرا به گوهر شب تاب رشک می آید
که در چراغ خود از آب روغنی دارد
77
ز بس که چشم من از چشم شور ترسیده است
به خانه ای ننهد پا که روزنی دارد
88
برون ز اطلس گردون نمی رود صائب
علاقه هرکه چو عیسی به سوزنی دارد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

