غزل شمارهٔ 3767
شاعر: صائب
Toggle stanza 1همین نه چشم مرا روشن آن دلارا کرد
11
همین نه چشم مرا روشن آن دلارا کرد
که ذره ذره خاک مرا سویدا کرد
22
امید هست کند رحم بر غریبی ما
همان که قطره ما را جدا ز دریا کرد
33
ز ذره ذره کشد ناز مهر عالمتاب
نظر کسی که به آن حسن عالم آرا کرد
44
چو نقش پای، زمین گیر بود دیده من
مرا بلند نظر آن بلند بالا کرد
55
کسی که راه به تنگ دهان جانان برد
در آفتاب قیامت ستاره پیدا کرد
66
نرفت زنگ غم از دل به باده، حیرانم
که در چه ساعت سنگین مرا به دل جا کرد
77
همان به دامن او ریخت ز انفعال سؤال
به ابر قطره چندی که بحر اعطا کرد
88
ز پیروان شریعت درین سرای سپنج
دو شش زد آن که به اثناعشر تولا کرد
99
نمی شود نکشند انتقام، عشق غیور
ز سرکشی مه مصر آنچه با زلیخا کرد
1010
به آفتاب جهانتاب می رسد صائب
چو شبنم آن که دل خویش را مصفا کرد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

