Toggle stanza 1
ز خط صفای دگر روی یار پیدا کرد
1

ز خط صفای دگر روی یار پیدا کرد

ز داغ، حسن دگر لاله زار پیدا کرد

2

ز خط کشید رخش گرد خویش دایره ای

فغان که رهزن دلها حصار پیدا کرد

3

مباد روز خوش آن خط بی مروت را!

که در میان من و او غبار پیدا کرد

4

اگرچه حکم بیاضی بلند رتبه نبود

به دور گردن او اعتبار پیدا کرد

5

غریب بود محبت درین جهان خراب

مرا به خون جگر، روزگار پیدا کرد

6

اگر به آب رسانند خاک عالم را

نمی توان چو من خاکسار پیدا کرد

7

چه دامهای رمیدن به خاک کرد آهو

که چشم شوخ تو ذوق شکار پیدا کرد

8

چو زلف روز من آن روز تیره شد صائب

که راه حرف، خط مشکبار پیدا کرد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور