غزل شمارهٔ 3766
شاعر: صائب
Toggle stanza 1ز خط صفا لب میگون یار پیدا کرد
11
ز خط صفا لب میگون یار پیدا کرد
بهار نشأه این باده را دوبالا کرد
22
گره ز غنچه پیکان گشودن آسان است
دل گرفته ما را توان وا کرد
33
درین ریاض به بی حاصلی علم گردد
چو سرو مصرع موزونی آن که انشا کرد
44
سیاه کرد به چشمش جهان روشن را
اگرچه در تن خفاش روح عیسی کرد
55
مرا به دست تهی همچو شانه می باید
گره ز کار پریشان عالمی وا کرد
66
نمی رسد به زمین پایش از صدای رحیل
سبکروی که سرانجام زاد عقبی کرد
77
ز تیغ حادثه پروا نمی کند عاشق
ز موج تر نشود هرکه دل به دریا کرد
88
در آفتاب جهانتاب محو شد صائب
چو شبنم آن که دل خویش را مصفا کرد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

