Toggle stanza 1
ز یاد عیش مرا سینه زنگ می گیرد
1

ز یاد عیش مرا سینه زنگ می گیرد

ز آب گوهرم آیینه زنگ می گیرد

2

فغان که آینه صاف صبح شنبه من

ز سایه شب آدینه زنگ می گیرد

3

فتاده است چنان آبدار گوهر من

که قفل بر در گنجینه زنگ می گیرد

4

می دو ساله جلا می دهد به یک نفسش

دلی که از غم دیرینه زنگ می گیرد

5

فلک به مردم روشن گهر کند بیداد

همیشه روی ز آیینه زنگ می گیرد

6

دلی که راه به آفات دوستداری برد

ز مهر بیشتر از کینه زنگ می گیرد

7

ز بس گزیده شدم از سخن، مرا صائب

ز طوطی آینه سینه زنگ می گیرد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور