غزل شمارهٔ 3795
شاعر: صائب
Toggle stanza 1غزال چشم تو ره بر پلنگ می گیرد
11
غزال چشم تو ره بر پلنگ می گیرد
حباب بحر تو باج از نهنگ می گیرد
22
بود مصاف تو ای چرخ با شکسته دلان
همیشه شیر تو آهوی لنگ می گیرد
33
مکش سر از خط تسلیم عشق کاین صیاد
به دام موج ز دریا نهنگ می گیرد
44
چه طالع است که شیرازه سفینه من
مزاج اره پشت نهنگ می گیرد
55
به چشم جوهریان آب چون نگرداند؟
ز آب این گهر آیینه زنگ می گیرد
66
ز قید عقل، مرا هر که می کند آزاد
اسیری از کف اهل فرنگ می گیرد
77
درین دیار چه لنگر فکنده ای صائب؟
چه قیمت آینه در شهر زنگ می گیرد؟
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

