غزل شمارهٔ 3795

Toggle stanza 1
غزال چشم تو ره بر پلنگ می گیرد
1

غزال چشم تو ره بر پلنگ می گیرد

حباب بحر تو باج از نهنگ می گیرد

2

بود مصاف تو ای چرخ با شکسته دلان

همیشه شیر تو آهوی لنگ می گیرد

3

مکش سر از خط تسلیم عشق کاین صیاد

به دام موج ز دریا نهنگ می گیرد

4

چه طالع است که شیرازه سفینه من

مزاج اره پشت نهنگ می گیرد

5

به چشم جوهریان آب چون نگرداند؟

ز آب این گهر آیینه زنگ می گیرد

6

ز قید عقل، مرا هر که می کند آزاد

اسیری از کف اهل فرنگ می گیرد

7

درین دیار چه لنگر فکنده ای صائب؟

چه قیمت آینه در شهر زنگ می گیرد؟

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor