باب
غزلیات
نظمیں
غزل شمارهٔ 401بیا که دل بشد از انتظار آمدنت
9 اشعار
غزل شمارهٔ 402چه وزن ماه سما را برابر رویت
7 اشعار
غزل شمارهٔ 403به خود مبین که چو روی من آفتابی هست
10 اشعار
غزل شمارهٔ 404رخش بدیدم و گفتم که بوستان این است
12 اشعار
غزل شمارهٔ 405دو زلف تو که سر اندر زمین رسانیدهست
5 اشعار
غزل شمارهٔ 406ای داشته به سر ز رعونت کلاه کج
7 اشعار
غزل شمارهٔ 407توانگری به دل است، ای گدای با صد گنج
13 اشعار
غزل شمارهٔ 408به غیر جام دمادم مجوی همدم هیچ
9 اشعار
غزل شمارهٔ 409ای دستت از نگار سفید و سیاه و سرخ
5 اشعار
غزل شمارهٔ 410ز من در هجر او هردم فغان زار میآید
11 اشعار
غزل شمارهٔ 411شد از عشقت دلم خون و جگر افگار و جان بر باد
8 اشعار
غزل شمارهٔ 412ندانم تا چه باد است این که از گلزار میآید
7 اشعار
غزل شمارهٔ 413نگارم در گلستان رفت و خارم پیش میآید
5 اشعار
غزل شمارهٔ 414صبا میجنبد و آن مست ما را خواب میآید
10 اشعار
غزل شمارهٔ 415زمستان میرود، ایام گلها پیش میآید
9 اشعار
غزل شمارهٔ 416مگر غنچه ز روی یار من شرمنده میآید؟
8 اشعار
غزل شمارهٔ 417مرا باز از طریق ساقی خود یاد میآید
10 اشعار
غزل شمارهٔ 418چه شد کان سرو سیماندام سوی من نمیآید
11 اشعار
غزل شمارهٔ 419به گل گشت چمن چون گلستان من برون آید
9 اشعار
غزل شمارهٔ 420چه فرخ ساعتی باشد که یار از در درون آید
9 اشعار
غزل شمارهٔ 421مبادا کز شکار آن خیره کش یکسر درون آید
8 اشعار
غزل شمارهٔ 422سحرگاهان که باد از سوی گل عنبرفشان آید
7 اشعار
غزل شمارهٔ 423مرا هر شب زدیده خون دل غلتان فرود آید
10 اشعار
غزل شمارهٔ 424که می آید چنین، یارب، مگر مه بر زمین آمد
9 اشعار
غزل شمارهٔ 425پس از ماهیم دوش از وعده دیدار خواب آمد
7 اشعار
غزل شمارهٔ 426نه از نقاش چین هرگز چنین صورتگری آمد
6 اشعار
غزل شمارهٔ 427چه پنداری که من از عاشقی بیگانه خواهم شد
9 اشعار
غزل شمارهٔ 428به پیران سر به کوی عاشقی رندانه خواهم شد
7 اشعار
غزل شمارهٔ 429من از جور و جفای دلبران دیوانه خواهم شد
5 اشعار
غزل شمارهٔ 430مرو زینسان که هر سو جامه جان چاک خواهد شد
9 اشعار
غزل شمارهٔ 431شبی، ای باد، سوی آن رخ گلگون نخواهی شد
7 اشعار
غزل شمارهٔ 432سخن می گفتم از لبهاش در کامم زبان گم شد
9 اشعار
غزل شمارهٔ 433ز عارض، طره بالا کن که کار خلق در هم شد
9 اشعار
غزل شمارهٔ 434کسی را کاین چنین زلف و بناگوش آن چنان باشد
9 اشعار
غزل شمارهٔ 435ترا از وجه دل بردن ورای حسن آن باشد
6 اشعار
غزل شمارهٔ 436مرا تا آشنایی با بتان دل ربا باشد
6 اشعار
غزل شمارهٔ 437مبارک بامدادی کان جمال اندر نظر باشد
9 اشعار
غزل شمارهٔ 438سخن در پرده می گویی، زبان دانی همین باشد
6 اشعار
غزل شمارهٔ 439خوشم کردی به دشنامی توقع بیش میباشد
9 اشعار
غزل شمارهٔ 440به چشمم تا خیال لعل آن قصاب میگردد
5 اشعار
غزل شمارهٔ 441هنوزت ناز گرد چشم خوابآلود میگردد
7 اشعار
غزل شمارهٔ 442همه شب در دلم آن کافر خونخوار میگردد
9 اشعار
غزل شمارهٔ 443کسی کش چون تویی در دل همه شب تا سحر گردد
8 اشعار
غزل شمارهٔ 444سپهر هفتمین کانجا بسی برج روان گردد
9 اشعار
غزل شمارهٔ 445دلم را گاه آن آمد که کام از عیش برگیرد
6 اشعار
غزل شمارهٔ 446بسند است آنکه زلف بناگوشت علم گیرد
8 اشعار
غزل شمارهٔ 447خوشم کاب دو چشم من همه روی زمین گیرد
9 اشعار
غزل شمارهٔ 448سوار چابک من باز عزم لشکری دارد
9 اشعار
غزل شمارهٔ 449مه روزه رسید و آفتابم روزه می دارد
8 اشعار
غزل شمارهٔ 450اگر آن جادوی خونخواره نرگس در فسون آرد
8 اشعار

