غزل شمارهٔ 412
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1ندانم تا چه باد است این که از گلزار میآید
ندانم تا چه باد است این که از گلزار میآید
کزو بوی خوش گیسوی آن دلدار میآید
بیا ساقی و پیش از مردنم می ده، که جان از تن
به استقبال خواهد شد که بوی یار میآید
مگر بیدار شد بختم که آن رویی که در خوابم
نبود امید، پیش دیده بیدار میآید
ز باده خونبهای خویش مینوشم که باز از وی
مرا در سینه غمهای کهن در کار میآید
بلا گر بر سرم بسیار آید، زان نمیترسم
بلا این است کاو اندر دلم بسیار میآید
چو تو با دیگرانی، مردن آسان شد مرا، زیرا
به جان دیگرانم زیستن دشوار میآید
به یاد پایت از مژگان همیروبد رهت خسرو
ندارد آگهی، ار دیده خود بر خار میآید
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
چه بویست این چه بویست این مگر آن یار میآید
مگر آن یار گل رخسار از آن گلزار میآید
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 591
برون شو ای غم از سینه، که لطف یار میآید
تو هم ای دل ز من گم شو، که آن دلدار میآید
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 593
غم عالم به دل از دیده خونبار میآید
به این گلشن خزان از رخنه دیوار میآید
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3195
دل از مژگان خوابآلود در زنهار میآید
بلای جان بود تیغی که لنگردار میآید
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3196
صبا وقت سحر گویی ز کوی یار میآید
که بوی او شفای جان هر بیمار میآید
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 114
صبا وقت سحر، گویی، ز کوی یار میآید
که بوی او شفای جان هر بیمار میآید
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 115
ز من در هجر او هردم فغان زار میآید
خوش آن چشمی که آن هردم بر آن رخسار میآید
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 410
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

