Toggle stanza 1
ندانم تا چه باد است این که از گلزار می‌آید
1

ندانم تا چه باد است این که از گلزار می‌آید

کزو بوی خوش گیسوی آن دلدار می‌آید

2

بیا ساقی و پیش از مردنم می ده، که جان از تن

به استقبال خواهد شد که بوی یار می‌آید

3

مگر بیدار شد بختم که آن رویی که در خوابم

نبود امید، پیش دیده بیدار می‌آید

4

ز باده خونبهای خویش می‌نوشم که باز از وی

مرا در سینه غم‌های کهن در کار می‌آید

5

بلا گر بر سرم بسیار آید، زان نمی‌ترسم

بلا این است کاو اندر دلم بسیار می‌آید

6

چو تو با دیگرانی، مردن آسان شد مرا، زیرا

به جان دیگرانم زیستن دشوار می‌آید

7

به یاد پایت از مژگان همی‌روبد رهت خسرو

ندارد آگهی، ار دیده خود بر خار می‌آید

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور