غزل شمارهٔ 3195
شاعر: صائب
Toggle stanza 1غم عالم به دل از دیده خونبار میآید
غم عالم به دل از دیده خونبار میآید
به این گلشن خزان از رخنه دیوار میآید
تسلی در دل آزرده عاشق نمیباشد
ازین ویرانه دایم ناله بیمار میآید
به سختیهای دوران صبر کن ای تشنه راحت
که آب گریه شادی ازین کهسار میآید
فشاند آستین بینیازی چون غنای حق
چه از گفتار میخیزد؟ چه از کردار میآید؟
پس از مردن به من شد مهربان جانان، ندانستم
ز خواب مرگ کار دولت بیدار میآید
چراغ گل ز بیتابی به شمع صبح میماند
کدامین سنگدل یارب به این گلزار میآید؟
در آن وادی که قطع ره به همت میتوان کردن
ز پای خفته کار تیغ لنگردار میآید
ز حبس پیله، کرم پیله هم آزاد میگردد
اگر زاهد برون از پرده پندار میآید
اگر در دل نباشد غصه دوران گره صائب
سخن یکدست میخیزد، نفس هموار میآید
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ز من در هجر او هردم فغان زار میآید
خوش آن چشمی که آن هردم بر آن رخسار میآید
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 410
ندانم تا چه باد است این که از گلزار میآید
کزو بوی خوش گیسوی آن دلدار میآید
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 412
چه بویست این چه بویست این مگر آن یار میآید
مگر آن یار گل رخسار از آن گلزار میآید
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 591
برون شو ای غم از سینه، که لطف یار میآید
تو هم ای دل ز من گم شو، که آن دلدار میآید
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 593
صبا وقت سحر گویی ز کوی یار میآید
که بوی او شفای جان هر بیمار میآید
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 114
صبا وقت سحر، گویی، ز کوی یار میآید
که بوی او شفای جان هر بیمار میآید
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 115
دل از مژگان خوابآلود در زنهار میآید
بلای جان بود تیغی که لنگردار میآید
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3196
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

