Toggle stanza 1
هنوزت ناز گرد چشم خواب‌آلود می‌گردد
1

هنوزت ناز گرد چشم خواب‌آلود می‌گردد

هنوز از تو شکیب عاشقان نابود می‌گردد

2

چرا دیوانگی نارد مرا در گرد کوی او؟

که در هر گوشه چندین جان ناخشنود می‌گردد

3

به صد جان بنده‌ام آن غمزه را با آنکه می‌دانم

که مرگم گرد آن پیکان زهرآلود می‌گردد

4

چه پرسی حال شب‌های کسی کش چون تو غمخواری

همه شب از درون جان غم فرسود می‌گردد

5

جگر می‌سوزدم، جانا، مشو ناخوش ز بوی من

اگر در گرد دامان تو بوی عود می‌گردد

6

مناز از روی چون خورشید خود چندین، چو می‌دانی

که روز حسن را سایه به غایت زود می‌گردد

7

تو معذوری، اگر در روی خسرو چشم نگشایی

چنین کز آه او هر دم جهان پر دود می‌گردد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور