غزل شمارهٔ 419
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1به گل گشت چمن چون گلستان من برون آید
11
به گل گشت چمن چون گلستان من برون آید
به همراهی او اشک روان من برون آید
22
فغان من برون آید چو گیرم نام او، ترسم
که ناگه جان من هم با فغان من برون آید
33
چو در محشر بهم آرند خاک هر کس از هر جا
مرا بس کز سر کویش نشان من برون آید
44
فسون خواب بندی من است این تا سحرگویی
حدیث او که شب ها از زبان من برون آید
55
مرا گویند در دل کیست آن کت می کشد چندین؟
خیالت آشکارا از نهان من برون آید
66
چنانم سوخت هجرانت که چون گل ار فرو ریزم
هنوز آن دود درد از استخوان من برون آید
77
مرا گویند با تو می رود عشقش، زهی دولت
که سلطانی ز عالم همعنان من برون آید
88
مشو دور از برم جانا و یا نزدیک خویشم خوان
که نزدیک است از دوری که جان من برون آید
99
ز بهر فال، اگر خسرو کتاب عشق بگشاید
ز اول صفحه غم داستان من برون آید
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

