Toggle stanza 1
به گل گشت چمن چون گلستان من برون آید
1

به گل گشت چمن چون گلستان من برون آید

به همراهی او اشک روان من برون آید

2

فغان من برون آید چو گیرم نام او، ترسم

که ناگه جان من هم با فغان من برون آید

3

چو در محشر بهم آرند خاک هر کس از هر جا

مرا بس کز سر کویش نشان من برون آید

4

فسون خواب بندی من است این تا سحرگویی

حدیث او که شب ها از زبان من برون آید

5

مرا گویند در دل کیست آن کت می کشد چندین؟

خیالت آشکارا از نهان من برون آید

6

چنانم سوخت هجرانت که چون گل ار فرو ریزم

هنوز آن دود درد از استخوان من برون آید

7

مرا گویند با تو می رود عشقش، زهی دولت

که سلطانی ز عالم همعنان من برون آید

8

مشو دور از برم جانا و یا نزدیک خویشم خوان

که نزدیک است از دوری که جان من برون آید

9

ز بهر فال، اگر خسرو کتاب عشق بگشاید

ز اول صفحه غم داستان من برون آید

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور