Toggle stanza 1
خوشم کردی به دشنامی توقع بیش می‌باشد
1

خوشم کردی به دشنامی توقع بیش می‌باشد

به حق آن که در ذکرت زبانم ریش می‌باشد

2

به بازی گویی‌ام گه‌گه که سویم باز کن چشمی

کسی را این بگو کِش دیده وقتی پیش می‌باشد

3

ندانم تا چه سان بیرون روی از جان مشتاقان

که هر چِت پیش می‌بینم تمنا بیش می‌باشد

4

گه از لب شربتی ندهی، به کشتن همی نمی‌ارزم

چرا در کارهات آخر چنین فرویش می‌باشد؟

5

مرا گویند بر جا دار دل، تا کی پریشانی

کجا این دل که من دارم به جای خویش می‌باشد؟

6

برو، ای جان ناخشنود، کاین‌ها نیست جا اکنون

که بدخو پادشاهی در دل درویش می‌باشد

7

برهمن را بت اندر خانه باشد، من بتر زویم

که بت پوشیده در جان من بدکیش می‌باشد

8

کجا آن بخت دارد کآرزویش در کنار آید؟

گدایی کو شبی تا روز کج‌اندیش می‌باشد

9

ز غیرت سوختم، ای جان، مزن بر دیگران غمزه

که خسرو را همیشه در جگر این ریش می‌باشد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور