غزل شمارهٔ 3115

Toggle stanza 1
دل بی‌آرزو آسوده از تشویش می‌باشد
1

دل بی‌آرزو آسوده از تشویش می‌باشد

به قدر آرزو دل‌های مردم ریش می‌باشد

2

به مقدار حطام دنیوی دود از سرا خیزد

توانگر را ز درویش آه حسرت بیش می‌باشد

3

ز زنبور عسل این نکتهٔ باریک روشن شد

که در دنبال، نوش این جهان را نیش می‌باشد

4

سفر اخلاق خوب و زشت را بی‌پرده می‌سازد

کجی در تیر پوشیده است تا در کیش می‌باشد

5

به عرض علم نبود یک سر مو چشم مردم را

فضیلت در زمان ما به عرض ریش می‌باشد

6

ز عمر رفته جز کلفت نباشد حاصل پیران

که در دنبال، گرد کاروانی بیش می‌باشد

7

به خون یکدگر باشند ارباب طمع تشنه

سگ از راه گرفتن دشمن درویش می‌باشد

8

ندارد از شبیخون نسیم صبح غم صائب

که سوز دل چراغ خانهٔ درویش می‌باشد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور