باب

غزلیات

نظمیں

غزل شمارهٔ 501من و خیال تو شبها و کنج خانه خویش

7 اشعار

غزل شمارهٔ 502چند فروزم چراغ از علم آه خویش

7 اشعار

غزل شمارهٔ 503کشتی مرا ز هجر رخ جانفزای خویش

7 اشعار

غزل شمارهٔ 504چون به خواری خواستی راند آخرم از کوی خویش

7 اشعار

غزل شمارهٔ 505بنمای رخ و رشک پری خانه چین باش

7 اشعار

غزل شمارهٔ 506دلا ملازم رندان دردکش می باش

7 اشعار

غزل شمارهٔ 507بی وفا یارا چنین بی رحم و سنگین دل مباش

7 اشعار

غزل شمارهٔ 508هر که روزی در نظر آن روی گلرنگ آیدش

5 اشعار

غزل شمارهٔ 509ای کرده بر هلاک من از اهل عشق نص

7 اشعار

غزل شمارهٔ 510چو بخت نیست که بارم دهی به مجلس خاص

7 اشعار

غزل شمارهٔ 511ساقی بده ز خم صفا یک دو جام خاص

7 اشعار

غزل شمارهٔ 512کی کنم با کان گوهر درج لعلت را عوض

7 اشعار

غزل شمارهٔ 513چو عرض توبه کند بر تو زاهد مرتاض

7 اشعار

غزل شمارهٔ 514خال مشکین چیست بر رخ گرد لب نارسته خط

7 اشعار

غزل شمارهٔ 515گم کرده ایم راه برون شد ازین رباط

7 اشعار

غزل شمارهٔ 516بر آب می کشد رخت از مشک ناب خط

7 اشعار

غزل شمارهٔ 517از لب میگون تو پرهیزگاران را چه حظ

7 اشعار

غزل شمارهٔ 518حدیث ماه رخت شد تمام در مطلع

7 اشعار

غزل شمارهٔ 519یار قصد قتل من دارد به تیغ انقطاع

7 اشعار

غزل شمارهٔ 520خلقی چو گل شکفته و خندان به طرف باغ

7 اشعار

غزل شمارهٔ 521هر شب از آتش رخسار تو سوزم چو چراغ

7 اشعار

غزل شمارهٔ 522کی به دعوی تاب آن روی چو مه دارد چراغ

7 اشعار

غزل شمارهٔ 523گفتم به عزم توبه نهم جام می ز کف

7 اشعار

غزل شمارهٔ 524نقد عمر زاهدان در توبه از می شد تلف

7 اشعار

غزل شمارهٔ 525باده صاف و محتسب با باده نوشان در مصاف

7 اشعار

غزل شمارهٔ 526سر به پای توام ای کعبه جان نیست گزاف

7 اشعار

غزل شمارهٔ 527حدیثی مشکل و سری ست مغلق

7 اشعار

غزل شمارهٔ 528رهروی خوش سخنی گفت ز پیران طریق

7 اشعار

غزل شمارهٔ 529چون تو در شهر مهی از من دلداده چه لایق

7 اشعار

غزل شمارهٔ 530ای خرم از هوای رخت نوبهار عشق

7 اشعار

غزل شمارهٔ 531بود عقیق سرشکی که ریزم از غم عشق

7 اشعار

غزل شمارهٔ 532ای سر عقل از خطت بر خط فرمان عشق

7 اشعار

غزل شمارهٔ 533هر خون که خورد بی تو دل از ساغر فراق

7 اشعار

غزل شمارهٔ 534روز ما را ساخت چون شب تیره آن ماه از فراق

7 اشعار

غزل شمارهٔ 535زهی به خاک درت چشم خون فشان مشتاق

7 اشعار

غزل شمارهٔ 536ای ذات تو از صفات ما پاک

11 اشعار

غزل شمارهٔ 537زد به شکرخنده لعلت بر دل ریشم نمک

7 اشعار

غزل شمارهٔ 538چون تو ناوک افکنی سویم دل و جان یک به یک

7 اشعار

غزل شمارهٔ 539چو جزو لایتجزاست آن دهان بی شک

7 اشعار

غزل شمارهٔ 540دلم شد جزو جزو از تیغ بی داد تو و هر یک

7 اشعار

غزل شمارهٔ 541سر دهانت ناگشته مدرک

7 اشعار

غزل شمارهٔ 542دل خون و جان فگار و جگرریش و سینه چاک

7 اشعار

غزل شمارهٔ 543جان می دهم به باد و غمت می برم به خاک

7 اشعار

غزل شمارهٔ 544جان عاشق چون بود از آرزوی طبع پاک

7 اشعار

غزل شمارهٔ 545به جوهر می رخشان که از زجاجه پاک

7 اشعار

غزل شمارهٔ 546باده پاک است و قدح پاک و حریفان همه پاک

7 اشعار

غزل شمارهٔ 547مرا شد جامه جان از غمت چاک

7 اشعار

غزل شمارهٔ 548ز هجران بر لب آمد جان غمناک

7 اشعار

غزل شمارهٔ 549برانم از عقب کوچ کرده خود بوک

7 اشعار

غزل شمارهٔ 550فاح ریح الصبا و صاح الدیک

7 اشعار