Toggle stanza 1
بود عقیق سرشکی که ریزم از غم عشق
1

بود عقیق سرشکی که ریزم از غم عشق

به چشم اهل محبت نگین خاتم عشق

2

هنوز صبح وجود از شب عدم طالع

نگشته بود که بودم چو صبح همدم عشق

3

مزن ز گریه ما خنده کآب دیده ما

ترشحیست ز باران شوق و شبنم عشق

4

به ترک عشق خرد جهد می کند اما

به جهد او نشود سست عهد محکم عشق

5

سپاه هوش و خرد ناگرفته راه گریز

گمان مبر که شود ملک دل مسلم عشق

6

دلم که جای ریا بود و زرق شکر خدا

که جلوه گاه بتان شد به یمن مقدم عشق

7

همای همت جامی خجسته فر مرغی است

گشاده پر به هوای فضای عالم عشق

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور