غزل شمارهٔ 531
Toggle stanza 1بود عقیق سرشکی که ریزم از غم عشق
11
بود عقیق سرشکی که ریزم از غم عشق
به چشم اهل محبت نگین خاتم عشق
22
هنوز صبح وجود از شب عدم طالع
نگشته بود که بودم چو صبح همدم عشق
33
مزن ز گریه ما خنده کآب دیده ما
ترشحیست ز باران شوق و شبنم عشق
44
به ترک عشق خرد جهد می کند اما
به جهد او نشود سست عهد محکم عشق
55
سپاه هوش و خرد ناگرفته راه گریز
گمان مبر که شود ملک دل مسلم عشق
66
دلم که جای ریا بود و زرق شکر خدا
که جلوه گاه بتان شد به یمن مقدم عشق
77
همای همت جامی خجسته فر مرغی است
گشاده پر به هوای فضای عالم عشق
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

