Toggle stanza 1
هر خون که خورد بی تو دل از ساغر فراق
1

هر خون که خورد بی تو دل از ساغر فراق

بگشاد از رگ مژه ام نشتر فراق

2

بر چون خوریم از تو که تخم امید وصل

در کشتزار ما ندهد جز بر فراق

3

در باغ عشق سروی اگر هست و سوسنی

آن ناوک بلا بود این خنجر فراق

4

لاغر تنم به مسند وصل تو چون رسد

این رشته هست دوخته در بستر فراق

5

برخاست ز آب دیده ما هر طرف حباب

زد خیمه در نواحی ما لشکر فراق

6

هر دم مده به وعده فریبم که فارغ است

از نعمت وصال بلاپرور فراق

7

جامی ز دوست نامه وصل آرزو مکن

این بس که هست نام تو در دفتر فراق

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور