غزل شمارهٔ 533
Toggle stanza 1هر خون که خورد بی تو دل از ساغر فراق
11
هر خون که خورد بی تو دل از ساغر فراق
بگشاد از رگ مژه ام نشتر فراق
22
بر چون خوریم از تو که تخم امید وصل
در کشتزار ما ندهد جز بر فراق
33
در باغ عشق سروی اگر هست و سوسنی
آن ناوک بلا بود این خنجر فراق
44
لاغر تنم به مسند وصل تو چون رسد
این رشته هست دوخته در بستر فراق
55
برخاست ز آب دیده ما هر طرف حباب
زد خیمه در نواحی ما لشکر فراق
66
هر دم مده به وعده فریبم که فارغ است
از نعمت وصال بلاپرور فراق
77
جامی ز دوست نامه وصل آرزو مکن
این بس که هست نام تو در دفتر فراق
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

