غزل شمارهٔ 523
Toggle stanza 1گفتم به عزم توبه نهم جام می ز کف
11
گفتم به عزم توبه نهم جام می ز کف
مطرب زد این ترانه که می نوش لاتخف
22
خالی ز دوستی نبود هیچ پوستی
بر صدق این سخن گواهند چنگ و دف
33
آیا بود که صف نعالی به ما رسد
چون بر بساط وصل زنند اهل قرب صف
44
بشناس قدر خویش که پاکیزه تر ز تو
دری نداد پرورش این آبگون صدف
55
پای تو بر زمین اثر لطف و رحمت است
آن را که دیده فرش رهت شد زهی شرف
66
عمر تو گنج و هر نفس از وی یکی گهر
گنجی چنین نفیس مکن رایگان تلف
77
جامی چنین که می کشد از دل خدنگ آه
خواهد رسید عاقبت الامر بر هدف
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

