غزل شمارهٔ 518
Toggle stanza 1حدیث ماه رخت شد تمام در مطلع
11
حدیث ماه رخت شد تمام در مطلع
کشیده قصه زلفت دراز تا مقطع
22
به وصف روی تو یک بیت اگر به هم بندم
شود گشاده ز رحمت دری به هر مصرع
33
مرا بس اینکه شوم منتفع ز مشرب عشق
فقیه مدرسه و کسب علم لاینفع
44
مبین به چشم حقارت که پیر دهقان گفت
نرست شاخ گیاهی عبث درین مزرع
55
مرا ز پیش برافکن چو قصد جلوه کنی
که نیست روی تو را جز وجود من برقع
66
گرفت ربع و دمن سیل تا به کی گریم
علی لوامع برق من الحمی یلمع
77
به کنج میکده خمها زده ست صف جامی
بخواه معنی جمعیتی ازین مجمع
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

